تبلیغات
شلمزارسرزمین سبزکهن ونگین انگشتری چهارمحال وبختیاری
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

کودکان بدون هیچ تیرگی و زنگاری، در مورد همه چیز درخشان‌تر، صریح‌تر و روشن‌تر هستند. اما هر قدر بزرگ‌تر می‌شوند، از همه جا تیرگی می‌اندوزند. ما منتظر می‌شویم تا کودکان به سن هجده یا بیست‌ویک سالگی برسند، سپس، به آنان حق رأی می‌دهیم. زیرا تا آن زمان، همه‌کس درخشندگی خود را از دست می‌دهد. همه احمق و کودن می‌شوند. آن‌گاه تو را یک بزرگسال می‌نامند. تو عملاً پس می‌روی، کاملاً عقب‌گرد می‌کنی، اما مردم می‌گویند: «اکنون تو بزرگ شده‌ای، به سن بلوغ رسیده‌ای!» البته که سیاستمداران باید از دادن حق رأی به کودکان بترسند. زیرا کودکان همه چیز را می‌بینند و به ماهیت همه‌چیز پی می‌برند. حق رأی تنها زمانی به تو داده می‌شود که همه‌ی قابلیت دیدن را از دست داده و کاملاً کور شده باشی.

 




تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬

 اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم :

 مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند.

 شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .

آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .

شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوط می کنند .

دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......

هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .
برهنگی ، بیماری عصر ماست ،

به گمان من ، تن عریان تو باید ازآ ن کسی باشد که روح عریانش از آن توست.

بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی .

 نترس ، این ده سال تورا پیر تر نخواهد کرد.....




تاریخ : جمعه 16 خرداد 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه
مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده .
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ) . دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”

مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه ایی درافکند. زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ). خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.

جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در حای بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !

مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “. قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .

نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .

قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !
جوانِ پدر مرده را پیش خواند .

گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده ام .
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !

و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت :
قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !

مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !

صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :
مرا شکایتی نیست. محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کرگی دُم نبوده است



تاریخ : یکشنبه 11 خرداد 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

بنام خداوند جان آفرین

امشب که شب تبلور احساس است  

هر گوشه شهر پر زبوی یاس است

از نای فلک ترانه خیزد زیرا

میلاد امیر کربلا عباس است(سازمان نوای فردا میلاد سه اسوه عشق ،وفا وصبر را به همه آزادیخواهان تبریک عرض می کند)




تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

حمایت از تشکل های مردم نهاد وغیر دولتی در دستور کار استاندار محترم استان جناب آقای سلیمانی قرار گرفته ودر این زمینه فعالیتهای ایشان شایسته تقدیر می باشد .

سازمان نوای فردا در صدداست تا ضمن تقویت وگسترش فعالیتهای خود در خارج از شهرستان واستان به مباحثی از جمله تشکیل کارگروه فرهنگی واقتصادی در سال "اقتصاد وفرهنگ با عزم ملی ومدیریت جهادی "بپردازد

این تصمیم که امروز در جلسه هیات مدیره این سازمان به تصویب رسید نقطه عطفی در فعالیتهای این نهاد تلقی می شود . همچنین هیات مدیره باتوجه به نزدیکی انتخابات این سازمان از کلیه اعضاء دعوت می کند تا در جلسه مجمع عمومی وثبت نام کاندیدای هیات مدیره حضور به هم رسانند

زمان برگزاری  مجمع عمومی وانتخابات به زودی از طریق سایت نوای فردا به اطلاع همه دوستان خواهد رسید 

منتظر تماس ما باشید

با سپاس (حسین یگانه )




تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

درود بر همه همشهریان خوب ونجیب

امسال اولین جشن روز شلمزار باهمکاری شورای اسلامی وشهرداری شهروسازمان نوای فردا برگزار گردید .

تشکل غیر دولتی نوای فردا که با مجوز رسمی وزارت کشور واستانداری در زمینه های فرهنگی -اجتماعی وهنری فعالیت خود را آغاز نموده در صدداست تا برای سال آینده جشنهای روز شلمزار را با هدف آشنایی مردم با بنیه های فکری وشخصتهای برجسته این شهر برنامه ریزی واجرا نماید براین اساس سال آینده را با محوریت کنگره بی بی ماه بیگم (بزرگترین واقف استان )برگزار می کند

امید است با همکاری وهم یاری شما دوستان بتوانیم این وظیفه را به دوش بکشیم

 




تاریخ : پنجشنبه 28 فروردین 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

در پاسخ به اظهارات اعتراض گونه دوستان به این مهم که "چرا در مورد آب استان مطلبی ننوشته اید"باید به عرض دوستان عزیز برسانم با قبول دمکراسی و مردم سالاری و احترام به رای مردم ،در انتخاب نمایندگان و وکلای خود در مجلس، این حق را به آنان سپرده اند .تا در چنین مواقعی از حقوق حقه آنها دفاع نمایند.

اگر این نمایندگان محترم به جای پرداختن به مسائل جناحی و حزبی به درد دل مردم می رسیدند؛ امروز مردم ما نباید دغدغه و تشویش خاطری از بابت تاراج آب استان داشته باشند.  اما ......

انتظار می رود مردم به جای انتخابات قومی و قبیله ای به کسانی رای دهند که بر مسند وکالت مردم، بتوانند از حق آنها دفاع نمایند

به امید آن روز

 




تاریخ : چهارشنبه 27 فروردین 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

ثبت نام اینترنت پرسرعت ADSL شرکت (های وب )

محل ثبت نام :کافی نت پارت نت(همتیان)>نمایندگی شرکت (های وب)

سرعت اتصال تا 8MB

جهت اطلاع از قیمت و سایر سرعت سرویس ها به سایت شرکت

(های وب) مراجعه فرمائید.

آدرس سایت :www.hiweb.ir

جهت ثبت نام و استفاده از کد تخفیف به نمایندگی شرکت (های وب)

کافی نت پارت نت جنب پست بانک مراجعه فرمائید.

>>>>>با ما تماس بگیرید>>>>> 2624242-0382

 

 




تاریخ : پنجشنبه 14 فروردین 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه
سیزدهمین روز از هر ماه ،تیر یا تشتر نام دارد .در باور ایرانیان ،پیش از زرتشت تیر -ایزد باران است وایرانیان باستان  از بامداد روز تیر از ماه فروردین سفره نوروزی را برمی چیدند وسبزه ها را با خود به دشت وصحرا می بردند وبه آب روان می سپردند وبا نیایش به در گاه اهورا مزدا آرزوی بارش باران وسالی پر از فراوانی وشادی می نمودند. سیزدهمین روز از هر ماه تیر نام دارد وسیزدهمین روز از ماه ،تیر آرش قهرمان ایرانی در حالی صلح را در ایران برقرار می سازد که جان خود را ازدست می دهد .شاید ناخجستگی روز سیزده در نزد ایرانیان باستان در آن باشد 



ادامه مطلب

تاریخ : چهارشنبه 6 فروردین 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

در چنین روزی ششم فروردین مصادف با روز خورداد در تقویم زرتشتیان،پیامبرایرانی تبار آشو زرتشت در زمان فرمانروایی لهراسب در خانه پدرش کنار رود درجی که به دریای چی چست(ارومیه)می ریخت با چهره ای نورانی از مادرش "دغدو "بدنیا آمد .چون نام خاندان پدرش اسپنتمان بود او را زرتشت آسپنتمان نام نهادند حضرت زرتشت در زمان گشتاسب کیانی از سوی اهورا مزدا به پیامبری برگزیده شد.از آنزمان تاکنون 3752سال می گذرد




تاریخ : چهارشنبه 6 فروردین 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

ﭘﺪﺭﻱ ﺑﺎ ﭘﺴﺮﻱ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﻗﻬﺮ
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﻮﻱ ﺟﺎﻥ ﭘﺪﺭ
ﺣﻴﻒ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻋﻤﺮ ﮐﻪ ﺍﻱ ﺑﻲ ﺳﺮﻭﭘﺎ
ﺩﺭ ﭘﻲ ﺗﺮﺑﻴﺘﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﺮ
ﺩﻝ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻑ ﺷﮑﺴﺖ
...
ﺑﻲ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﮐﺮﺩ ﺳﻔﺮ
ﺭﻧﺞ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﮐﺸﻴﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﻣﺶ ﭼﻮ ﺷﮑﺮ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺷﻮﮐﺖ ﻭﺍﻻ‌ﻳﻲ ﻳﺎﻓﺖ
ﺣﺎﮐﻢ ﺷﻬﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﺯﺭ
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﻱ ﺑﮕﺬﺷﺖ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺍﻣﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﭘﺪﺭ
ﭘﺪﺭﺵ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﺭﺍﺯ
ﻧﺰﺩ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺸﻨﺎﺧﺖ ﭘﺴﺮ
ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻏﺎﻳﺖ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﻲ ﻭ ﮐﺒﺮ
ﻧﻈﺮ ﺍﻓﮑﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﭘﺎﻱ ﭘﺪﺭ
ﮔﻔﺖ ﮔﻔﺘﻲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﻮﻱ
ﺗﻮ ﮐﻨﻮﻥ ﺣﺸﻤﺖ ﻭ ﺟﺎﻫﻢ ﺑﻨﮕﺮ
ﭘﻴﺮ ﺧﻨﺪﻳﺪ ﻭ ﺳﺮﺵ ﺩﺍﺩ ﺗﮑﺎﻥ
ﮔﻔﺖ ﺍﻳﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺑﺮﻭﻥ ﺷﺪ ﺍﺯﺳﺮ
ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺣﺎﮐﻢ ﻧﺸﻮﻱ
!!
ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺩﻡ !!! ﻧﺸﻮﻱ ﺟﺎﻥ ﭘﺪﺭ




تاریخ : سه شنبه 5 فروردین 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

به نام خداوند جان وخرد

بهار اندیشیدن دوباره است  فصل اندیشه را با خوب اندیشیدن شروع کنیم

سازمان نوای فردای (تشکل فرهنگی -هنری -اجتماعی ومردم نهاد)در سال 93 در نظر دارد فعالیتهای هنری وفرهنگی خود را با رویکردی تازه به آنچه که تاکنون بدست آورده است از سر گیرد در این کار همت جوانان واهل ذوق وهنر را خواستار است

شهر ما بدون "من "و"تو "ویرانه ای بیش نخواهد بود که در آن فقط "ارواح" در حال گذرند "تجسم واقعیت "باهم زیستن را به قالب دوباره "خود" و"خود باوری" مردمان شهر بپوشانیم منتظر دستان ارادتمند شما در این پوشش وپویش می مانیم .((حسین یگانه))




تاریخ : یکشنبه 3 فروردین 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

                                                                                                                                               «جشن "نیلوفر"، در ایران باستان، بنابر اسنادی كه به امروز رسیده است، در روز خورداد امشاسپند، از ماه تیر برگزار می‌شده‌است. بی‌گمان با اندكی اندیشه می‌توان دریافت كه میان همه‌ی این‌ها یعنی گل نیلوفر، خوردادامشاسپند و ماه تیر، پیوند وجود دارد و بنابر همین پیوند ژرف است كه چنین جشنی در چنین روزی از سوی ایرانیان، برپا می‌شده است .ایرانیان از دیرباز جشنی به نام جشن نیلوفر را در ششمین روز از ماه تیر(شمین روز از گاهشمار باستانی ایران كه در گاهشمار خورشیدی كشور برابر با سوم تیرماه است.) برپا می‌‌كرده‌اند.

ابوریحان بیرونی به برگزاری آن، اشاره كرده است،و گفت «گل نیلوفر، نماد ایزدبانوی "آناهیتا" است. درباره‌ی این ایزدبانو به فراخی در آبان‌یشت سخن رفته است. این ایزدبانو، ایزدبانوی آب است، ایزدبانوی زایندگی و باروری است. آب و آناهیتا با زایش در پیوند هستند. ایزدبانوی آناهیتا سرچشمه‌ی زندگی، پاك‌كننده‌ی تخمه‌ی نرینه‌ها و پاك‌كننده‌ی زهدان مادینه‌ها برای زایش است. و نیلوفر از آن‌روی بسیار ارجند بوده كه نمادی از آناهیتا است كه نزد ایرانیان، ‌ارج و ارزش، فراوانی داشته است.»

«تیشتر» یا تیر، بنیاد همه‌ی آب‌ها و سرچشمه‌ی باران‌ها است. نماد آن، ستاره‌ی تیشتر است كه با بارندگی در پیوند است. از سوی دیگر خورداد امشاسپند را داریم كه امشاسپندی مادینه است و این مادینه بودن می‌تواند پیوندی باشد میان این امشاسپند با ایزدبانوی آناهیتا. پیوند این امشاسپند با آناهیتا، ما را به گل نیلوفر می‌رساند كه نماد «آناهیتا» است. از سویی، خود خورداد امشاسپند، بنابر متون كهن، نگهبان و پشتیبان آب‌‌ها است و در جهان مادی پاسداری از گیاهان را بر دوش دارد. زاگرس زند، گفت: «ما می‌‌دانیم كه در گذشته در ایران، پس از نوشیدن آب، نیایش كوتاهی برای خوردادامشاسپند می‌خوانده‌ایم و همه‌ی این‌ها، نشانه‌های آشكاری است كه نشان می‌‌دهد، پیوند ژرف و معناداری میان خورداد، تیر، نیلوفر و آناهیتا وجود دارد.»

این پیوند، پیوندی میان آب، گیاه، زندگی، آفرینش و پاكی است و بر همین پایه است كه باید بی‌گمان بود كه جشن نیلوفر، جشنی بزرگ در ایران باستان بوده است. اما به شوند(:دلیل) فرازونشیب‌های بسیاری كه بر این سرزمین رفته، ‌این روزها چیزی از آن در دست نداریم.با همه‌ی این‌ها گمان می‌رود كه برای آناهیتا برای نیلوفر و برای آب‌ها، باید جشن بزرگ، فراخ و باشكوهی گرفته می‌شده است. این جشن همچون دیگر جشن‌ها با سرور و شادی با گیتی و هستی و با فصل‌ها، گذر زمان و گاهشماری، پیوند داشته است. این جشن به گمان بسیار همچون دیگر جشن‌های ایرانی باید جشنی همگانی می‌بوده است.»از نیلوفر در نوشته‌های كهن به جامانده از ایران باستان، نشانه‌ی چندانی نمی‌‌توان یافت به ویژه در نوشته‌های به جا مانده از روزگار پیش از ساسانی.»

در كتاب بندهش كه در آن به كوتاهی چنین نوشته شده كه گل نیلوفر، گل ویژه‌ی «آبان‌ایزد» است. و همان‌گونه كه می‌دانیم، آبان ایزد، ایزد پاسدار آب‌ها است، یعنی همچون آناهیتا خویشكاری نگهداری از آب‌های گیتی را بر دوش دارد.با برشمردن گونه‌های گوناگون گل نیلوفر از نیلوفر آبی، باغی تا نیلوفر پیچ هندی و فرنگی،«واژه‌ی نیلوفر در نخستین چكامه‌های فارسی دری یعنی چكامه‌های رودكی و فرخی دیده می‌شود اما من هرچه گشتم این واژه را در شاهنامه‌ی سترگ فردوسی نیافتم.» نیلوفر استوره‌ای را در تمدن‌های بزرگی چون مصر، چین، هند و ایران می‌بینیم،یكی از استوره‌های آفرینش مصر این است كه جهان از یك گل نیلوفر آغاز شده است و این، ویژگی زایندگی و آفرینش را در گل نیلوفر نشان می‌دهد. حتا در نگاره‌‌ای، داریم كه چهار پسر «هوروس»، از خدایان مصری، درون یك گل نیلوفر بزرگ ایستاده‌اند.»در استوره‌های یونانی چنین آمده كه؛ شخصیت‌های استوره‌ای، «لوتوس»(نیلوفر) را می‌خورده‌اند برای رفتن به عالم بالا، یعنی به گونه‌ای شگفت، فراروی می‌كرده‌اند.در فرهنگ یونانی-رومی، نیلوفر نشانه و نمادی از مرگ و خاكسپاری به معنی نوزایی، رستاخیز و زندگی نو است.»گل در نگاره‌ها، فرهنگ و استوره‌های میان‌رودانی، هندی و حتا بودایی وجود داشته است از هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد در مهرهای یافت شده در شوش، لرستان، شهداد و سیلك كاشان، گل‌هایی دیده می‌شود كه همانندی بسیاری دارند با گل‌های چند‌پری كه در تخت‌جمشید، نقش‌ شده‌اند و به نام گل نیلوفر می‌شناسیم.»

نگاره‌‌های تخت‌جمشید كه گلی بر دست دارند و این روزها آن‌را به گل نیلوفر می‌شناسیم در دست شاهان و شاهزادگان هخامنشی كه در پارسه، نقش شده‌اند، این گل دیده می‌شود. افزون‌بر آن، گل نیلوفر در دست بزرگ‌زادگان پارسی و مادی هم دیده می‌شود با این تفاوت كه گلی كه در دست شاهان و شاهزادگان است،‌ دو غنچه‌ی كوچك در دو سو دارد، كه بی‌گمان اندیشه‌برانگیز است.»البته پژوهشی بر روی  این گل در نقش‌های هخامنشی نشده و هر‌‌‌آن‌چه بر پوشش سربازان گارد جاویدان، سرستون‌ها و در دست شاهان و بزرگ‌زادگان، نقش شده، را نیلوفر می‌نامیم،شوربختانه همه‌ی پژوهشگران ایرانی هم بسیار گذرا از آن، گذشته‌اند گویا میلی هست كه همه چیز را گل نیلوفر بدانیم در حالی كه به گمان من، نقش پایه‌ستون‌ها، هیچ شباهتی به گل نیلوفر ندارند.» تنها كسی كه‌ می‌‌گوید، آن‌چه در دست شاه هخامنشی است، نیلوفر نیست، والتر هینتس است. این ایران‌شناس آلمانی به نقل از دانشمندی دیگر، این گل را گل سرخ انار دانسته‌است كه باید پیرامونش اندیشید از آن‌روی كه انار، از میوه‌های ویژه‌‌ی این سرزمین و این اقلیم آب و هوایی است و در استوره‌های ایرانی هم به بسیاری یافت می‌شود. ویژگی انار زایش و باروری است.اما نكته اینجاست كه گل انار این‌اندازه درشت نیست و ساقه‌ای به این كلفتی كه در نگاره‌ها آمده، ندارد. تا جایی كه من دیده‌ام هیچ‌چیز در تخت‌جمشید بزرگ‌نمایی‌شده، نقش نشده و همه‌چیز اندازه‌ی واقعی خود را دارد و همین نكته اندكی اندیشه‌برانگیز است.»




تاریخ : چهارشنبه 28 اسفند 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

 

جشن آبریزگان _ آبریزان، آب پاشان، نوروز طبری، جشن سرشوری، آفریجکان و عیدالاغتسال، در مآخذ دیگر چندان قدیم نیست و به عهده ساسانیان مربوط می‌شود، هر چند چنان که خواهد آمد بدان رنگ و رسم تازی نیز داده اند که چیز تازه ای نیست؛ ابن فقیه همدانی، در اواخر سده سوم، آورده که:
«در روزگاز شهریاری فیروز بن یزگرد بن بهرام ( 459_ 483 میلادی ) هفت سال مردم ایران باران ندیدند. آن گاه مردی در جوانق درگذشت. فیروز کسانی برای تحقیق حال آن مرد فرستاد. فرستادگان دیدندش که او را سه انبار گندم بوده است. این خبر را به فیروز دادند. فیروز آن کس را که این مژده آورده بود، چهار هزار درهم بداد و گفت: سپاس خداوند را که هفت سال مملکت مرا باران نداد و با این همه یک تن از گرسنگی نمرد. جوانق در آن روزگار از ماهات بود و ملک مردمی‌ بود با خطر و شأن. لیکن آنان از فیروز خواستند تا آن را به اصفهان بپیوندد و فیروز بپیوست.

پس از آن به آبان روز (روز دهم) از فروردین ماه باران آمد و مردم از این شادمانی که پس از روزگاری دراز باران بیاید بر یکدیگر آب پاشیدند. این کار تا امروز چون آیینی در ماه و همدان و اصفهان و دینِوَر و آن اطراف بر جای مانده است.»

چنانکه گذشت، ابن فقیه تاریخ این جشن را دهم فروردین ماه ضبط کرده است. همه روایات درباره این جشن، حاکی از تقدس آب و اهمیت ویژه آن و لزوم بارش باران به هنگام و آیین‌ها و مراسم آن بوده است. یکی از رسوم مهم نوروزی، مطابق اقوال و روایات قدیم آوردن آب از مظهر قنات‌ها و چشمه‌ها و آسیاها بوده است. اشاره به رسم دزدیدن آب که  رسم جادوی تقلیدی جهت ازدیاد آب و بارش باران یا باران سازی را در بر دارد.

 

گونه ای دیگر از این روایت که شکل اسلامی‌پیدا کرده، حاکی از وجه تسمیه و علت پیدایی جشن آبریزان است:
«نویسندگان مسلمان به اهمیت و شگون این سنت نوروزی پی برده بودند و درباره آن چنین روایت کرده‌اند. و مُعَلّی بن ِ خُنَیس روایت کرده که صبح روز نوروز به خدمت شریف ابی عبدالله صلوات الله علیه سرافرازی یافتم. فرمود آیا شرف این روز را می‌دانی؟ گفتم پدر و مادرم فدای تو باد این قدر می‌دانم که عجم این روز را تعظیم می‌نماید و بر خویش مبارک شمارند. آن جناب فرمود که شرف این روز نه به همین است، بلکه به جهت امری است قدیمی، بلکه یکی از شرف‌های این روز آن است که در زمان گذشته در حوالی واسط طاعونی ظاهر شده، بعضی از مردم آن شهر از آن مکان بیرون رفتند و جمعی در شهر ماندند و مردند. سال دیگر خطاب الاهی بر ایشان نازل شد که: «موتوا» همه به یکبارگی نقد حیات را سپردند: حیث قال عزو الا الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیا هم ان الله لذو فضل علی الناس و لکن اکثر الناس لا یشکرون». و حیوانات که همراه ایشان بودند نیز از شر و قهر الاهی به آتش و فنا سوختند. جمعی اراده دفن آن‌ها کردند و از عهده دفن بیرون نیامدند. بنابراین دیواری بر گرد ایشان کشیدند. و مدتی بر این امر گذشت. روزی یکی از انبیا را که از خلفای موسا بودن گذر بر آن مقام افتاد. توده‌های استخوان دید و از حضرت واهب ارواح، اِحیای ِ ایشان را مسألت نمود. خطاب آمد که در فلان روز که روز نوروز بود آب بر استخوان‌های پوسیده ریز و از روی تضرع دعا کن تا از خانه به خانه قدرت خلعت حیات بر ایشان پوشانیم. آن نبی در آن روز که نوروز باشد به موجب وحی یزدان عمل کرد. همه زنده شدند و به این جهت آن روز را نوروز گفتند و پاشیدن آب در روز نوروز سنت شده و راز این عمل را غیر از ما که اهل بیتیم دیگری نمی‌داند.




تاریخ : چهارشنبه 28 اسفند 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه
از جمله آیین های این جشن پنج روزه ، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود ، این بوده است که برای شوخی و سرگرمی ، حاکم و امیری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد. ابوریحان از مردی یاد می کند که با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور ، در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می کرد.

حافظ نیز در مورد "میر  نوروزی" سخن گفته و دوران حکومت او را " پنج روز" عنوان کرده:

سخن در پرده می گویم چوگل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

از برگزاری رسم میر نوروزی ، تا 73 سال پیش ، آگاهی داریم . علامه محمد قزوینی در پژوهشی ارزشمند درباره ی میر نوروزی – که مانند همه پژوهش های علامه فقید ادبی و فرهنگی می باشد – شرحی آورده است که به اشارتی بسنده می شود: «... یکی از دوستان موثق نگارنده ، از اطبای مشهور ، که سابق در خراسان مقیم بوده اند ، در جواب استفسار من از ایشان در این موضوع ، مکتوب ذیل را به اینجانب مرقوم داشته اند که عیناً درج می شود: « در بهار 1302 هجری شمسی برای معالجه ی بیماری به بجنورد رفته بودم. از اول فروردین تا چهاردهم فروردین در آنجا بودم ؛ در دهم فروردین دیدم جماعت کثیری ، سواره و پیاده می گذرند ، که یکی از آنها با لباس فاخر ، بر اسب رشیدی نشسته ، چتری بر سرافراشته بود. جماعتی هم سواره بر جلو و عقب او روان بودند. یکدسته هم پیاده به عنوان شاطر و فراش ، که بعضی چوبی در دست داشتند ، در رکاب او یعنی پیشاپیش و در جنبین و در عقب او روان بودند. چند نفر هم چوب های بلند در دست داشتند ، که بر سر هر چوبی سر حیوانی از قبیل گاو یا گوسفند بود - یعنی استخوان جمجمه ی حیوان - و این رمز آن بود که امیر از جنگی فاتحانه برگشته و سرهای دشمنان را با خود می آورد. دنبال این جماعت ، انبوه کثیری از مردم متفرقه ، بزرگ و خرد ، روان بودند و هیاهوی بسیار داشتند. تحقیق کردم ، گفتند که در نوروز یک نفر امیر می شود ، که تا سیزده عید ، امیر و حکمفرمای شهرست ، به اعیان و اعزه شهر حواله ی نقدی و جنس می دهد ، که به همه - کم یا زیاد - تقدیم می شود. به این طریق که مثلاً حکمی می نویسد برای فلان متعین: که شما باید صد هزار تومان تسلیم صندوقخانه کنید ، مفهوم این است که صد تومان باید بدهید و ممکن بود که این صد تومان را کم و زیاد کنند ؛ ولی در هر حال چیزی گرفته می شد. غالب اعیان به رغبت و رضا چیزی می دادند ، زیرا جزو عادات عید نوروز به فال نیک می گرفتند. از جمله به ایلخانی هم مبلغی حواله می دادند. بعد از تمام شدن سیزده روز عید دوره ی امارت او به سر می آمد و گویا در یک خاندان این شغل ارثی بود.»

بی گمان امروز ، کسانی را که در روزهای نخست فروردین ، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر و خیابان می بینیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند ، بازمانده ی شوخی ها و سرگرمی های انتخاب"میر نوروزی" و "حاکم پنج روزه" است که تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شدند ، نه در وقت و جشنی دیگر ؛ و آنان خود در شعرهایی که می خواندند می گفتند: حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه.





آخرین مطالب

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید