تبلیغات
شلمزارسرزمین سبزکهن ونگین انگشتری چهارمحال وبختیاری
تاریخ : سه شنبه 27 اسفند 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

این روزها غلغله بر پا شده وهمه در تکاپوی نوروزند یک سال گذشت به یاد بیاوریم

در این سال از کسانی که بودند ودر سال نو دیگر نیستند  که سهم هر انسان در این دنیا خاطره هایی است که از خود باقی می گذارد

امیدوارم که خاطره ای خوش در دنیا برای دنیا باقی بگذاریم

ایستادن اجبار کوه است ورفتن سرنوشت آب وصبر پاداش آدمی ،پس محبت کنیم که ما همه خاطره ایم آخرین روز های اسپند ماهتان خجسته !




تاریخ : یکشنبه 11 اسفند 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه
تاریخ : پنجشنبه 17 بهمن 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥﻣﯿﺮﻓﺖ:
ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ: ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺁﺩﻡ ، ﺑﺎ ﺗﻮ ﺭﺍﺯﯼ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﺍﻧﺪﮐﯽ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﺁﯼ ....
ﺁﺩﻡ ﺁﺭﺍﻣ ﻮ ﻧﺠﯿﺐ ﺁﻣﺪ ﭘﯿﺶ !!!...
ﺯﯾﺮ ﭼﺸﻤﯽ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺖ ...
ﻣﺤﻮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻏﻢ ﺁﻟﻮﺩ ﺧﺪﺍ ، ﺩﻝ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮔﺮﯾﺴﺖ !!...
ﮔﻔﺖ : ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺁﺩﻡ ، ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺷﮏ ﺯﭼﺸﻤﺎﻥ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﮑﯿﺪ ...
ﯾﺎﺩﻣﻦ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺑﺲ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ... ﺑﻐﺾ ﺁﺩﻡ ﺗﺮﮐﯿﺪ ...
ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻟﺮﺯﯾﺪ ...
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺑﻬﺸﺖ ... ﻣﻦ
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻋﺮﺵ ... ﻧﻪ ... ﻧﻪ ... ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ !!!....
ﺁﺩﻡ ﮐﻮﻟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ....
ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﺳﺨﺖ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺷﺖ ... ﺭﺍﻫﯽ ﻇﻠﻤﺖ
ﭘﺮﺷﻮﺭ ﺯﻣﯿﻦ ....
ﺯﯾﺮ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺯ ﺷﻨﯿﺪ ... ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺁﺩﻡ ....
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ .... ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮔﻠﻬﺎﯼ
ﺑﻬﺸﺖ ....ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﯼ ﮔﻨﺪﻡ .... ﺗﻮ ﻓﻘﻂ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺵ .....

 




تاریخ : پنجشنبه 17 بهمن 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

نباید زندگی را سخت و بزرگ فرض کنی، زندگی همین موارد كوچك است، اگر با این چیزهای كوچك و عادی خوش باشی می توانی آنها را به عملی خارق العاده دگرگون سازی. اگر از خوردن غذایی که همسرت تهیه کرده لذت ببری و حتی آنرا با عشق میل کنی، به همین سادگی غذا خوردن تو عملی مقدس و پر صواب می شود.... اگر از شستن ظروف لذت می بری، همین عمل تو عبادت می شود. اگر از آماده كردن غذا برای دوستان، فرزندان یا والدین خود لذت ببری و با آن خوش باشی، غذا پختن تو تبدیل به مراقبه می شود... راز آن در ...خوش بودن و لذت بردن است، نه چیز دیگر.

تو فقط به این توجه کن، درهر عملی كه انجام می دهی خوش باش، براحتی آن عمل در راه خدا انجام می یابد و به او تقدیم میگردد....وقتی خداوند از تو فقط شادی می خواهد، تو هم آنرا در هر عملی تقدیم کن... و هرگاه زمان مناسب فرا رسد و تو آماده و میوه ای رسیده شوی، پرده از جلوی چشمت برداشته و خورشید در آسمان تو هم رخ می نماید و تمام تاریكی ها برایت ناپدید می شوند.




تاریخ : پنجشنبه 17 بهمن 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

نباید زندگی را سخت و بزرگ فرض کنی، زندگی همین موارد كوچك است، اگر با این چیزهای كوچك و عادی خوش باشی می توانی آنها را به عملی خارق العاده دگرگون سازی. اگر از خوردن غذایی که همسرت تهیه کرده لذت ببری و حتی آنرا با عشق میل کنی، به همین سادگی غذا خوردن تو عملی مقدس و پر صواب می شود.... اگر از شستن ظروف لذت می بری، همین عمل تو عبادت می شود. اگر از آماده كردن غذا برای دوستان، فرزندان یا والدین خود لذت ببری و با آن خوش باشی، غذا پختن تو تبدیل به مراقبه می شود... راز آن در ...خوش بودن و لذت بردن است، نه چیز دیگر.

تو فقط به این توجه کن، درهر عملی كه انجام می دهی خوش باش، براحتی آن عمل در راه خدا انجام می یابد و به او تقدیم میگردد....وقتی خداوند از تو فقط شادی می خواهد، تو هم آنرا در هر عملی تقدیم کن... و هرگاه زمان مناسب فرا رسد و تو آماده و میوه ای رسیده شوی، پرده از جلوی چشمت برداشته و خورشید در آسمان تو هم رخ می نماید و تمام تاریكی ها برایت ناپدید می شوند.




تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

 "مزدا پس از سر آمدن زندگانی در روز واپسین در کشور جاودانی خود، آنچه نیک و نیک‌تر است به آن کسی بخشد که خوشنودی او را بجای آورد" دان...ش روز به ما می آموزند که در این جهان هیچ چیز از بین رفتنی نیست و هرچه هست دگرگونی و تغییر شکل و فرم است. هیچ انرژی و نیرویی از بین نرفته و تنها به گونه های دیگر انرژی دگرگون می شود. ماده نیزکه خود گونه ای انرژی یا بهتر بگوییم انرژی انبوه و توده شده است، یا در یک فرآیند واپاشی و یا درهم آمیختگی با دیگر ماده ها دگرگون می شود. بنابراین انسان نیز، که خود توده ی انبوهی از انرژی هاست، که در فرهنگ زرتشتی به نام های تن و جان و روان شناخته می شوند، در چارچوب همین قانون مندی قرار می گیرد زیرا که او نیز بخشی از همین آفرینش است. آیینی که در دین زرتشتی برای درگذشتگان برگزار می شود با باور به این پدیده ها است: ۱ـ دگرگونی شکل تن ۲ـ از میان رفتن جان ۳ـ ادامه ی هستی روان می دانیم که پس از رویدادن پدیده ی“ مرگ” که به راستی معنی و مفهوم آن دگرسانی” یا “زایش دوباره” و یا “ادامه و پیشروی” می باشد، دگرگونی های زیر روی می دهند: تن : که تشکیل شده است از مقداری گوشت، پوست ، استخوان، رگ، پی و غیره در زمان بسیار کمی پس از مرگ براثر گرما، نَم ، باد و هوا و کارکرد جانوران و حشره ها پوسیده و پلاسیده شده و عناصر آن از هم وامی پاشد و هر عنصری به سرچشمه ی خود بازمی گردد و یا پس از ترکیب شدن با دیگر چیزها، جسم جدیدی را می سازند. ولی به هر روی کوچکترین ذره ای از آن از بین نمی رود و نابود نمی شود. جان : نیروی جنبش بدن بوده و به سان دیگر نیروها مانند گرما و برق، آغاز و انجامی دارد. وجود این نیروها از پایه بستگی به دستگاه های تولید کننده ی آنها دارد که اگر آن دستگاه از هم بپاشد، دیگر آن نیرو تولید نمی شود. بدن ما هم همین حالت را دارد و هنگامی که یکی از عضوهای بنیادین آن خراب شده و از کار بیفتد، دیگر نیروی جان تولید نمی شود. روان : گفتیم که در این جهان هیچ چیز از بین نمی رود. روان انسان نیز در چهار چوب همین قانونمندی اشایی قرار دارد. “ روان ” یک نامگذاری کلی از مجموعه ی نیروها و پدیده هایی است که “ درون انسان” را تشکیل می دهند یعنی “دین یا وجدان”، “بئودا” ، “سروشو “فروهر” که اینها همه بخش هایی هستند از دو نهاد یا ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه، که از این دو نیرو می توان با عنوان کلی “ آگاهی” نام برد. پس از رویدادن پدیده ی مرگ، فروهر که از سرچشمه ی خود یعنی اهورامزدا برای راهنمایی و روشن نمودن راه پیشرفت در درون انسان عمل می کرد به سرچشمه ی خود باز می گردد و می ماند “ آگاهی” که “ وجدانرا در خود دارد و این وجدان که به راستی نتیجه و برآیند زندگی انسان است، درجه و پایه ی تکاملی روان را در این هنگام روشن می نماید که همین ، آغازی است برای ادامه ی راه تکاملی آن. آیینی که زرتشتیان برای بدرود با درگذشتگان انجام می دهند برپایه ی این باور است که بازماندگان می خواهند رفتنِ روانِ درگذشته به پشتیبانی و یاری آنان و با آسودگی بیشتری انجام گیرد.




تاریخ : چهارشنبه 20 آذر 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

شتر جانور بارکش است. آماده برای اسارت، هرگز عصیان نمی کند. او حتی نه نمی تواند بگوید. او یک مومن است. یک پیرو، یک برده با ایمان. در معرفت انسانی، این پایین ترین است.

شیر یک انقلاب است.

آغاز یک نه ی مقدس است.

در معرفت شتر، همیشه نیاز به کسی هست که رهبری کند و به او بگوید: "باید چنین کنی". او نیاز به "ده فرمان" دارد. او به تمام مذاهب، به تمام متون مقدس و به تمام کشیشان نیاز دارد زیرا نمی تواند به خودش اعتماد کند. او شهامت ندارد. روح ندارد و اشتیاقی برای آزادی ندارد. او مطیع و فرمانبردار است....
شیر اشتیاقی برای آزادی است، خواهشی برای نابود کردن تمام زندان هاست. شیر نیاز به هیچ رهبری ندارد، او برای خودش کفایت می کند. او به هیچ کس دیگر اجازه نمی دهد به او بگوید "تو باید چنین کنی". این برای غرور او توهین آمیز است. او فقط می گوید "من اراده می کنم". شیر مسئولیت و تلاشی عظیم است برای گسستن تمام زنجیرها.

ولی حتی شیر نیز والاترین قله رشد انسان نیست. والاترین قله زمانی است که شیر نیز از میان یک دگردیسی عبور کند و یک کودک شود. کودک معصوم است. او مطیع نسیت؛ مومن نسیت. نامومن هم نیست. اعتماد خالص است. کودک یک آری مقدس به جهان هستی است، یک آری مقدس به زندگی و هر آنچه در آن قرار دارد.

کودک اوج خلوص، صداقت، اصالت، پذیرش و باز بودن به جهان هستی است.
آری گفتن کودک به سبب ترس او نیست. او آری می گوید زیرا که عشق می ورزد، زیرا که اعتماد دارد. او آری می گوید چون معصوم است. او نمی تواند متصور شود که می تواند فریب بخورد. آریِ او، یک اعتماد است.

(منتظر نظرات سودمند شما هستیم) 




تاریخ : چهارشنبه 20 آذر 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

پایگاه بسیج شهدای گمنام مسجد صاحب الزمان عج  شهر شلمزار  همزمان با هفته بسیج در تاریخ 30/9/1392مصادف با اولین روز از هفته بسیج با حضور جناب سرگرد جمشیدی فرماندهی محترم سپاه ناحیه شهرستان کیار و جناب سروان مردانی فرماندهی محترم حوزه امام صادق ع شلمزار و حجت الاسلام والمسلمین نبوی نمایندگی ولی فقیه در سپاه ناحیه شهرستان کیار و جمعی از خانواده های محترم شهدا و ایثارگران وجمعی از رزمندگان وسپاهیان ونمازگزاران شهر شلمزار در محل مسجد صاحب الزمان عج افتتاح گردید.

این پایگاه با درخواست وهمت وپیگیری مجدانه هیئت امناء مسجد تشگیل گردید .

جهت اطلاعات بیشتر در مور پایگاه بسیج شهدای گمنام به آدرس  اینترنتی

www.gomnaam.mihanblog.com   

مراجعه نمایید.

 

 

 




تاریخ : یکشنبه 3 آذر 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

بحران زندگی زناشویی از این جا شروع می شود.

وقتی ترس جای عشق می نشیند، زندگی به یک زندان تبدیل می شود. آدم های درون زندان هیچگاه احساس زندگی نمی کنند، بلکه احساس می کنند به تدریج و به طور ملال آوری دارند می میرند. اینگونه است که زن و شوهرها به زندانبان یکدیگر تبدیل می شوند. هیچ کس عاشق زندانبان خود نیست. عشق پرنده ایست که در آسوده دلی می خواند. پرنده عشق، در قفس می میرد. پرنده عشق به پرواز آزادانه در آبی آسمان زنده است. لزومی ندارد پاهای پرنده عشق را زنجیر کنی تا همیشه از آن تو باشد. پرنده در زنجیر اصلاً پرنده نیست. موجودی بدبخت است در قفس.....اگر کسی را دوست داشته باشی، همین عشق بهترین تضمین است. عشق بهترین حامی خویش است. اگر کسی را دوست داشته باشی، خود به خود پایبندش کرده ای...




تاریخ : یکشنبه 3 آذر 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

پیام من عشق است. به خودت عشق بورز كه آغاز كار است. سپس به آنانی كه به تو نزدیك اند. عشق بورز. پس از آن به دنیا و كل جهان. فقط در اینصورت قادر خواهی بود به خدا عشق بورزی. سفر از خود آغاز می شود و درخدا پایان می پذیرد. این دو، دو كرانه رودخانه هستند. تو یكی از كرانه ها هستی و خدا آن دیگری و عشق پلی است بین این دو كرانه. این پل از روی كل رودخانه می گذرد اما انسانها از عشق می هراسند. به همین دلیل است كه به عبادت می پردازند. هرگز نمی فهمند كه چه می كنند. عبادتشان از روی نادانی است. تا زمانیكه عبادت از عشق سرشار نشود نمی تواند راستین باشد. زندگی مردم از عشق بی بهره است اما همچنان به كلیساها و معبدها می روند. این كار كاملا بی معنی است. تا زمانیكه در عشق زندگی نكنی نمی توانی وارد هیچ معبدی شوی و كسی كه در عشق زندگی می كند نیازی به وارد شدن به معبد را ندارد. او از قبل در آنجاست. این پیام ساده را بخاطر بسپار و با آن زندگی كن، زیرا آن، نظریه ای نیست كه بدان باور یابی، بلكه خود زندگی است. در عشق شكوفا شو. رایحه دلنواز عشق را پراكنده ساز- كه این عین عبادت است. تنها رایحه دلنواز عشق به خدا می رسد نه هیچ چیز دیگر.

 




تاریخ : سه شنبه 21 آبان 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

هرجایی که هستید،همیشه درابتدای راه هستید.
به همین خاطرزندگی همیشه خیلی زیبا،خیلی جوان ...

،وهمیشه تازه و نو است.
به محض اینکه فکرکنید چیزی کامل است،شروع به مردن
میکنید.ایده ال مرده است،پس مردم کمال گرا(ایده ال گرا)
تمایل به خودکشی دارند.کمال گرابودن راهی برای خودکشی
است.هرگز چیزی کامل نیست.نمی تواند باشد،زیرا زندگی
ابدی وهمیشگی است.هیچ چیز به پایان نمیرسد.هیچ پایانی
برای زندگی وجود نداردـ فقط قله های بلندتر وبلندتر پی درپی.
به محض اینکه به یک قله رسیدید،قله ای دیگرشمارا به مبارزه
می طلبد،شمارا صدا میزند،شمارابه سوی خود می خواند.
پس همشه به خاطرداشته باشیدهرجایی که هستید،هنوزدر
اغاز راه هستید.پس همیشه یک کودک بمانید،همیشه بکربمانید
و همه هنززندگی همین است،بکر ماندن،تازه وجوان ماندن،
بواسطه زندگی فاسدنشوید،بخاطرگذشته تان فاسد نشوید
بوسیله غبارهایی که معمولادر جاده های زندگی در این سفر
وجود دارد فاسدنشوید.به خاطر داشته باشید،هرلحظه دری
جدید به رویتان میگشاید.
این خیلی غیرمنطقی است،زیراماهمیشه فکرمیکنیم که اگر
اغازی هست پایانی هم باید باشد.اما هیچ کاری نمی توان کرد
زندگی غیرمنطقی است.اغاز دارد ولی پایان ندارد.هیچ چیز پس
از پایان زنده نیست.ان می رود و می رود و می رود.




تاریخ : شنبه 18 آبان 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

همیشه حادثه جو باش.هرگز فراموش نکن که زندگی متعلق به کسانی
است که همواره در جستجو هستند.زندگی متعلق به افراد ساکن نیست،
زندگی متعلق به افراد پویااست.هرگز یک اب انبار نباش،همواره یک رودباش....


ذهن نمیتواند با موقعیت های جدید انطباق پیداکند.نمیداندا ن چیز جدیدچیست،
نمیتواند طبقه بندی اش کند،نمیتواندبه ان برچسب(
Lable)بچسباند،ذهن با
موارد جدید سردرگم میشود.ذهن با رویارویی با مواردجدید تمام کارایی اش را
از دست میدهد.

با گذشته،یا موارد قدیمی،باچیزهای اشنا،ذهن خیلی اسوده است،زیرا میداند
ان چیست،چگونه کارمیکند،چکارمیکندوچکار نمیکند. وضعیت شناخته شده برای
ذهن بسیارعالی است،ذهن درموقعیتهای شناخته شده بسیارعالی حرکت میکند
در وضعیتهای اشنا،حتی درتاریکی، ذهن به اسانی میتواند حرکت کند.
شرایط اشنا ومانوس به ذهن کمک میکند که شجاع ونترس باشد.ولی این
یکی از مشکلاتی است که باید به ان پی برد:زیرا ذهن فقط در شرایط اشنا
نترس است،واین به شمااجازه نمیدهد که رشد کنید.
باچیزهای جدیدشما رشد میکنید،وذهن فقط باچیزهای قدیمی نترس است.
بنابراین ذهن به چیزهای قدیمی میچسبد واز روبروشدن با موارد جدید
اجتناب می ورزد.اینطور به نظرمیرسد که موارد قدیمی بازندگی همسازند،
ومواردجدید با مرگ همسازند.این راهی است که ذهن با ان به موارد نگاه
میکند.شماباید ذهن را به کناری بگذارید.

زندگی هرگز ایستا نیست.همه چیزدرحال تغییراست.امروز هست ،فردا
ممکن است نباشد.شما ممکن است دوباره با ان روبرو شوید،کسی نمیداند
چه موقع؟ممکن است ماهها،سالها یا زندگیهای زیادی طول بکشد.
پس وقتی یک فرصت در میزند ،ان را دریابید،بگذارید این یک قانون پایه ای باشد:
همیشه جدیدها را انتخاب کنید.




تاریخ : سه شنبه 14 آبان 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

اینجا که آمدیم غم و غصه پا گرفت

دلشوره ای عجیب وجود مرا گرفت

حس غم جدایی این دشت لاله خیز

بال و پرم جدا و دلم را جدا گرفت

فالی زدم به مصحف پیشانی ات حسین

آیات غربت تو دلم را فرا گرفت

در این حسینیه که همان عرش کبریاست

حق امتحان ز قافله ی انبیاء گرفت

تنها دلیل بودن من سایه ی سرم

زینب فقط به عشق برادر بقا گرفت

بین خیام خیمه ی عباس دیدنی است

شکر خدا رکاب مرا آشنا گرفت

تا وقت هست حلقه ی انگشتری در آر

از ترس ساربان دل زینب عزا گرفت

وای از دل رباب که بیند به جای آب

تیر سه پر به حنجر شش ماهه جا گرفت

اینجا درخت و نیزه تفاوت نمی کند

هر یک به سهم خویش نشان تو را گرفت

تو ناله می زنی عوضش سنگ می زنند

وای از دمی که دور تو را نیزه ها گرفت

وای از شتاب دست پلیدی که عاقبت

زیور ز گوش دخترکان بی هوا گرفت

حتی مدینه این همه زجرم نداده بود

یک نیم روز جان مرا کربلا گرفت

 

 




تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

 

حالا هیچ کس نمی داند چگونه یک دوست شود، باید یاد گرفته شود.دیر یا زود دانشگاههایی برای دوستی وجود خواهد داشت، دوره های آموزشی، حتی از طریق پست، می توانید درس ها را یاد بگیرید و اعمال كنید. و
مشکل این است که اگر موفق شوید سپس برای همیشه از دست داده میشوید، چرا که واقعیت هرگز برایتان اتفاق نمی افتد، درب کاملا بسته شده است. هنگامی که در چیزی کارآمد می شوید، ذهن مانع میشود. ذهن می گوید: این میانبر است، و آن را خیلی خوب بلدم، پس چرا مسیر دیگری را انتخاب کنم؟
ذهن همیشه در این راه، مقاومت میكند. به همین دلیل است که افراد باهوش هرگز قادر به دوست داشتن نیستند. آنها به قدری با هوشند كه شروع به دستکاری میكنند. آنها نخواهند گفت چه چیزی در قلبشان است، درخواست هایشان را می گویند. آنها به اشخاص دیگر نگاه میکنند و آنچه را كه می خواهند میگویند. قلبشان را نمی گویند، فقط شرایطی را ایجاد میكنند که در آن دیگرا...ن فریب داده شوند.

شوهران، همسران را فریب میدهند، همسران ،شوهران را. دوستان، دوستان را فریب میدهند .... سراسر جهان تبدیل به جمعیتی از دشمنان شده است. تنها دو نوع دشمن وجود دارد:کسانی که قادر به فریب نبوده اید و کسانی که قادر به فریب بوده اید. این تنها تفاوتش است. پس چگونه می توانید در زندگی تان مسرور باشید؟

پس این یک فرایند یادگیری نیست. اصالت نمی تواند از راه تحصیل بیاید،اصالت از راه آگاهی می آید- مگر آگاه باشید، مگر در مسیر آگاهی زندگی کنید.تفاوتش را ببینید : زندگی كردن آگاهانه به معنی زندگی كردن آشکاراست، نه پنهان کردن، نه بازی كردن بازی ها. هوشیار بودن به معنی آسیب پذیر بودنست، و هر آنچه که اتفاق افتد، . قبولش كنید، اما هرگز سازش نكنید، هرگز چیزی را با دادن آگاهی خریداری نكنید. حتی اگر به این معنی باشد که کاملا تنها بمانید، تنها بودن را بپذیرید، اما آگاهانه هوشیار خواهید بود، آگاه هستید. فقط با این هوشیاری دین واقعی شروع به رخ دادن میكند

 




تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1392
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه
عشق چیزی نیست مگر نیست شدن قطره در دریا. عشق یعنی بی «‌خود » شدن. یعنی واگذاری كامل خود به هستی. عشق یعنی پیوستن به كل. یعنی دورانداختن حد ومرزها و هویت خود. یعنی ترك گفتن خودت. همین كه خودت را ترك بگویی، بی درنگ دریا می شوی، وسیع و پهناور. ما به هویت خود چسبیده ایم. پشت آن موضع گرفته ایم. به خاطر آن می جنگیم. حتی حاضریم خودمان را فدای آن كنیم. و این كار حماقت محض است، زیرا «‌خود » دروغین ترین پدیده در هستی است. «‌ خود »‌ همچون هوای گرم است. وجود واقعی ندارد. همچون تاریكی است. تو می توانی تاریكی را ببینی، هرروز می بینی اش، اما تاریكی وجود ندارد. تاریكی صرفا نبود نور است- هیچ چیزی از خود ندراد. نور را وارد كن تا تاریكی دیگر نباشد. چراغ را خاموش كن تا ناگهان تاریكی ظهور كند. تاریكی از جایی وارد نمی شود. تو می توانی درها و پنجره ها را بسته نگاه داری. تاریكی به این سبب از جایی وارد نمی شود كه بدون هستی است. نیستی است. تاریكی آمد و رفت نمی كند. نور است كه آمد و رفت می كند، ‌زیرا نور هست. همچنین است « خود »‌. « خود » همان نبود عشق است. همین كه نور عشق را وارد سازی، « خود » ناپدید می شود. لازم نیست هیچ كاری در مورد «‌ خود » انجام دهی. فقط بیشتر عشق بورز، بدون قید و شرط عشق بورز.





آخرین مطالب

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید