تبلیغات
شلمزارسرزمین سبزکهن ونگین انگشتری چهارمحال وبختیاری - مطالب آذر 1393
تاریخ : جمعه 28 آذر 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه
ضمن تشکر از بازدیدکنندگان عزیز،به اطلاع می رسانیم چنانچه مایل هستید مطالب یا عکس هایی پیرامون شهر شلمزار،یا مطالب جالب خود را به نام خودتان در این وبلاگ قرار دهید،مطالب را همراه با مشخصات خود
 به آدرس ایمیل

shalamzar7@yahoo.com

 ارسال نمائید.

همچنین در قسمت نظرات منتظر انتقادات و پیشنهادات بازدیدکنندگان عزیز هستیم


-----با تشکر مدیریت وبلاگ شلمزار----






تاریخ : دوشنبه 24 آذر 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه
در حیرتم از خلقت اب
اگر با درخت همنشین شود آن را شکوفا میکند
اگر با آتش تماس بگیرد آنرا خاموش میکند
اگر با ناپاکی ها برخورد کند آنرا تمیز میکند
اگر با آرد هم آغوش شود آنرا اماده طبخ میکند
اگر با خورشید متفق شود رنگین کمان ایجاد میشود
ولی اگر تنها بماند رفته رفته گند آب میگردد
دل ما نیز بسان آب است وقتی با دیگران است زنده و تاثیر پذیر است
و در تنهایی مرده وگرفته است...
پس بیاییم با،باهم بودن دلهایمان را زنده و سرحال نگهداریم

هر کاری که انجام میدهی ،حتی آب دادن به گلدان. ''آن لحظه''مهمترین و با شکوه ترین کاری است که قادر به انجام آن هستی. چون واقعیت زندگی این است : حضور تو و جاری شدنت در ''زمان حال'' اگر این را عمیقا درک کنی ، تمام کارهای روزمره ات تبدیل به اعمالی سرورانگیز و معنوی میشوند. و هر کاری که انجام دهی تو را پر انرژی تر و هشیار تر میکند



تاریخ : دوشنبه 24 آذر 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

رخداد کشته شدن سیاوخش ایران، آنهم با آن ناجوانمردی ، هنوز هم پس از هزاران سال هر مردم(انسان) آزاده و فرهیخته ای را اندوهگین می کند و اشک از دیدگان پاکدلان فرو می ریزد.آنگونه که از داده های تاریخی بر می آید کشته شدن سیاوش برای ایرانیان بسیار دردناک و سنگین بود چنانکه تا هزاران سال پس از آن رویداد تلخ، این سوگواری ها ادامه داشت .

ثعالبى مینویسد:

« چون گزارش كشته شدن سیاوش به ایران رسید، زمین از گریه مردم به لرزه درآمد و سوگ همگانى شد و این داغ را سخت بزرگ انگاشته، سوگواریها كردند و در این هنگام حال كى كاووس چونان حال فریدون به هنگام شنیدن گزارش مرگ ایرج بود. تاریخ غررالسیر، ص 140- 139.

به گزارش ابن بلخى:« كى كاوس چون خبر حادثه سیاوش شنید، جزع بسیار كرد و گفت: سیاوش روحانى را من كشتم نه افراسیاب». فارسنامه، ص 41.

گویند رسم سیاه پوشیدن در مصیبتها از این زمان در ایران آغاز شد و آن چنان بود كه یكى از پسران گودرز با شنیدن این خبر، در سوگ سیاوش جامه‏ هاى سیاه بر تن كرد و به پیش كى كاووس رفت. كى كاووس كه او را سیاه‏پوش دید، پرسید: این چیست؟ در پاسخ گفت: امروز روز تیرگى و سیاهى است. و رسم سیاه پوشیدن در سوگواریها از آن زمان بود.

طبرى، تاریخ طبرى، ج 2، ص 425  بلعمى، تاریخ بلعمى، ج 1، ص 602  ابن اثیر، الكامل، ج 3، ص 78- 77.

نرشخى می ‏نویسد : سیاوش كسى بود كه حصار بخارا را بنا كرد و بیشتر در آنجا بود( گمان می‏رود كه نرشخى بخارا را با سیاوشگرد یكى دانسته است). وى در ادامه میگوید:« و هم در این حصار بدان موضع كه از در شرقى اندر آیى، اندرون درِ كاه‏فروشان و آن را دروازه غوریان خوانند، او را آنجا دفن كردند. و مغان بخارا بدین سبب آنجاى را عزیز دارند. و هر سالى هر مردى آنجا یكى خروس بَرَد و بكشد پیش از برآمدن آفتاب روز نوروز. و مردمان بخارا را در كشتن سیاوش، نوحه‏هاست. چنانكه در همه ولایت‏ها معروف است. و مطربان آن را سرود ساخته‏اند و مى‏گویند و قوّالان آن را گریستن مغان خوانند.» نرشخى، تاریخ بخارا، ص 33- 32. باز همو در جایى دیگر مى‏گوید:« و اهل بخارا را بر كشتن سیاوش سرودهاى عجب است و مطربان آن سرودها را كین سیاوش گویند.» همان، ص 24.

گردیزى در باره تداوم كین سیاوش می نویسد:

چون خبر كشته شدن او به ایران رسید« جهان بشورید و سران ایران بشوریدند و میان ایران و توران تعصب و فتنه افتاد، تا بدین غایت هنوز[ یعنى قرن پنجم هجرى و زمان گردیزى‏] اندر آنند.»

زین الأخبار، ص 47.

ثعالبى ادامه می دهد: با شنیدن خبر كشته شدن سیاوش« رستم را دردى جانكاه گرفت كه او را از پاى افكند، به گونه‏اى كه نتوانست سواره به نزد كى كاووس بیاید. ناگزیر پیاده و سر و پاى برهنه و گریان بر شاه درآمد و گفت: شاها، آن روز خطا كردى كه فرزند بى‏مانندت را آواره ساختى و او را ناگزیر كردى كه به دشمن پناه ببرد تا زمین را از خونش سیراب كردند. اینك از مرگ او پشت ما شكست و كارها نابسامان گردید. همه این گرفتاریها پیامد همدلى تو با سودابه و چشم پوشى تو از تبه كارى آن جادوى پتیاره است.»

تاریخ غررالسیر، ص 140.

بکوشش : بانو میترا مهر آبادی _ پخش ویژه : مهرمیهن

 

مهر میهن می افزاید : تاریخ نشان داده است که نیک نامان و پاکان هیچگاه از یاد آیندگان نخواهند رفت و همواره نام و یادشان گرامی خواهد ماند. سیاوخش پاک ایران هم از چنین ویژگی برخوردار بود و نام نیکش همواره در میان ایرانیان زنده و پاینده است. اما چگونه شد که سیاوخش چنین نیک نامی را برای خود خرید ؟ پاسخ را از زبان فردوسی بزرگ می شنویم:

سیاوخش از بهر پیمان که بست

سوی تیغ و نیزه نیازید دست !

نفرمود، کس را ز یاران خویش

که در جنگ، بنهند، یک پای پیش !

..............

سیاوخش ایران ، در هنگامی که مرگ را پیش و روی می دید ،از پیمان خود بر نگشت !

حتی اجازه نداد یکی از یارانش ،دست به شمشیر ببرد !

و سرنجام :

همه کشته گشتند بر دشت کین
ز خونشان همه لاله گون شد زمین




تاریخ : دوشنبه 3 آذر 1393
نویسنده : محمد همتیان،حسین یگانه

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﺟﺴﺪ ﺑﯽ ﺟﺎﻥ ﻭ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﯿﺮﮎ ﺑﻠﻨﺪﯼﺑﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺭﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﮐﺎﺭﻭﻥ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ !
ﺗﮑﺎﻭﺭﺍﻥ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺍﺭﺗﺶ ﺑﺎ ﺗﻘﺪﯾﻢ 3 ﺷﻬﯿﺪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺁﻥ ﺟﺴﺪ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ !...
ﺳﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ " ﺟﺴﺪ " ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ !...

ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻥ ﺑﻨﺎﭘﺎﺭﺕ :
ﺍﮔﺮ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻟﺸﮕﺮﯾﺎﻧﻢ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ...

ﺁﺩﻭﻟﻒ ﻫﯿﺘﻠﺮ :

ﺍﮔﺮ ﻣﻬﻨﺪﺳﺎﻥ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﺳﺎﺯ ﻣﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺻﺪ ﺳﺎﻝﻗﺒﻞ ﺍﺯﺗﻮﻟﺪﻡ ﻧﺎﺯﯼ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺑﻤﺐ ﺍﺗﻤﯽ ﻣﯿﺸﺪ .

ﭘﺒﺎﻣﺒﺮ ﺍسلام :

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﺭﺱ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺗﺮﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﯼﻋﻠﻢ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺭﺳﯿﺪ

ﭼﻨﮕﯿﺰ ﻣﻐﻮﻝ :

ﺍﮔﺮ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯﻋﻬﺪﺷﺎﻥ ﺩﻓﺎﻉﮐﻨﻨﺪ ﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﺭﺱ ﺑﻪ ﮐﺎﻭﺵ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯ .

ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ :

ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﯼ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﺸﻮﺭﺵ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪﻩ ﺗﻤﺎﻡﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﻫﻞ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼ ﭘﺎﺭﺱ ﺍﺳﺖ

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ




آخرین مطالب

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید